رمضان .لباس بلند نارنجی .سفره عقد جمع و جور
بدون سرویس طلا و جواهر .و تعداد محدودی
میهمان در خانه بزرگ پدری در شمال تهران .
از نو جوانی با تشریفات ازدواج میانه خوبی
نداشتم .به نظرم می آمد ضمانتی برای
خوشبختی نیست .
مهریه ام بسیار پایین انتخاب کردم تنها برای اینکه
پدرم با صفر مخالف بود .
حدود یک ماهی از پیوندمان گذشته بودکه.
ماه عسل رفتیم مشهد .البته کاملا هم تنها نبودیم .
دوست همسرم با مادر و خواهرش هم بودند .
خلاصه اسکورت هم داشتیم .حالا خدارو شکر
با دو ماشین بودیم .
هتلی که رفتیم نامش هایت بود و اصلا خوشم
نیومد .اولا به حرم دور بود .دوما بخش سرو
مشروبات الکلی داشت .به هر حال قبل از انقلاب
این موضوع حتی در شهر مذهبی مثل مشهد عادی
بود .البته بیشتر از تهران رعایت می کردند و در
ملا عام نبود اما در هتل های لوکس وجود داشت.
فکر کنم سه روزی بودیم و به اتفاق همراهانمان
باز گشتیم .
همسرم مرا به درب خانه پدری رساند .هنوز
مستقل نشده بودیم .
درب خانه ساکم را برداشتم و از ماشین که متعلق
به برادر همسرم و امانت بود پیاده شدم .
همسرم نیز پیاده شد و قبل از خداحافظی
خواست صحبتی بکند .
ایستادم و گوش دادم .
شروع به گله گزاری کرد که :
آبروی مرا نزد خانواده ام بردید و...
پرسیدم چرا !:
گفت :؛برای اینکه به من سر عقد ساعت , ندادید؟؛
بعد دقیقا این جمله را گفت که:
؛می توانستید یک تکه .....در کاغذ کادو بپیچید
و آن شب به اسم ساعت , هدیه بدین که آبرویم
حفظ شود .
گریه کنان به خانه رفتم .
مادرم نگران شد . موضوع را گفتم .
معلوم شد در خانواده ما رسم بر این است
زمان بردن جهیزیه ساعت .پارچه کت شلواری و..
را تقدیم داماد می کنند .
زمانی که به خانواده ام اصرار کردم .چند روز بعد
برادرانم با بسته هدایا منزل خواهر همسر رفتند
و انجام وظیفه نمودند.
الان که فکر میکنم از خودم متعجبم که چرا نگفتم:
؛مگر شما همه رسم ها را در مورد من انجام دادید
که من باید انجام دهم !؟
متاسفانه هرگز به روی همسرم نیاوردم و برایم
خاطره فراموش شده ای شد البته تا این ساعت.
گل دسته 5...
ما را در سایت گل دسته 5 دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 96