یکی از امتیازات خانه نشینی این است :
"در صورت مثبت اندیشی .خاطرات خوش به ذهنتان خطورمی کند "
من هم مثل تک تک شما ذهنم انباشته از خاطراتی درهم است .اعم از خوش
یا نا خوش ....
امروز می خواهم خاطره ای خوش را از لابلای انبوه بیرون آورم . برایتان بنویسم .
"زمانی که ضمن خدمت در اداره . دانشجوی دکترا بودم تدریس را شروع کردم .
ابتدا برای دانشجویان علمی کاربردی آن هم پس از اخذ کد مدرسی از این مرکز .
به تدریج جهت تدریس برای کارمندان اداره هم انتخاب شدم .
کارمندان ملزم به گذراندن دوره های آموزشی بدو خدمت و حین خدمت بودند و
هستند .
با بدو خدمتی ها اساتید مشکلی نداشتند . زیرا سنوات خدمتشان به 5 سال نمی رسید
نوعا رعایت موازین را می نمودند .
اما کارمندان ملزم به .آموزش حین خدمت . جوری بودند که اساتید به هم پاس
می دادند . یکدفعه بیماری مسری می گرفتند یا خانواده شان مربض می شدند یا
در سفری اتفاقی می رفتند .
این بود که نگاه ها سریعا سمت من خیره می شد . خواهش که :
"فلانی لطفا جور من را بکش قول میدهم جبران کنم "
اوایل متوجه مسایل نبودم . می گفتم :
"بسیار خوب جای شما سرکلاس می روم "
بعد از مدتی پی به فاجعه بردم :
در میان آموزش گیرندگان افرادی بودند که بازنشسته شدنشان منوط به نمره قبولی
در دوره تعیین شده بود و بسیار در کارشان صاحب تجربه . با این اعتقاد که :
دوره فوق .پشیزی ارزش ندارد . تلف کردن وقت است .
ابتدا ی کلاس سعی می کردند شما را بی سواد معرفی کنند که برای چندرغاز دستمزد
حاضر به تدریس شده .همین طور پرسش های مرتبط یا غیر مرتبط می نمودند تا
دماغ شما را به خاک بمالند . یک جورهایی وقت گذرانی هم بشود . و انتقام گیری.
من همان بدو ورود اعلام می کردم :
"راحت سیوال کنید .بدانم .پاسخ می دهم وگرنه تحقیق می کنم جلسه بعد توضیح
می دهم . علامه نیستم "
این راه حل خوبی بود . جهت عدم بهره برداری از طرفند مچ گیری .!
دوره ای آموزشی در حال برگزاری بود که همکارم با دعوا کلاس را
ترک کرد زیرا . با کارمندی قدیمی و نزدیک به بازنشستگی
مشاجره سختی داشتند . بعد هم درب کلاس را کوبیده و بیرون زده بود !
باز دیوار کوتاه مرا یافتند . لزوما جای او را گرفتم . مشخصات کارمند پرخاشگر
را می دانستم .
به محض ورود . انگار وارد میدان جنگ شده ام . توقع کارمندان این بود :
"کلاس تعطیل خواهد شد و خلاص " اما حضور من تصوراتشان را نقش برآب
کرد .! روش های قدیمی خود را جهت آغاز جنگ تن به تن شروع کردند :
ابتدا کارمند مورد نظر و شاکی شروع به پرسش نمود . بعد که تمام شد . من شروع
به سئوال کردن نمودم .منحصرا از کارمند فوق می پرسیدم . اوهم که حراف و
لفاظ بود همین جور پاسخ های مرتبط یا غیر مرتبط می داد.
خلاصه کاری کردم که بنزینش به انتها رسید و از نفس افتاد . !
اما من کوتاه نمی آمدم . هر مبحثی که شروع می شد مجبورش می کردم وارد شود .
خوشبختانه . دوره به اتمام رسید . اما می دانید چه شد ؟!
کارمند شاکی در مقابل چشمان حیرت زده همه .طی یک سخنرانی مبسوط در
آخرین جلسه . از اینکه پس از این توفیق دیدار با هم را نداریم کلی اظهار تاسف
نمود . به همه کلاس از جمله من کارتی به یادگار هدیه داد .
زمانی که ماوقع را برای همکارم تعریف کرد . نزدیک بود چشمانش از حدقه
بیرون بزند !! باور نمی کرد .
امیدوارم کارمند سابق که حالا چند سال است بازنشسته شده در سلامت کامل باشد .
دوره آموزشی هم بود که کارمند ان حراست اداره نیز.لزوما . باید طی می کردند .
نوعا روزهای آزمون چند دقیقه به سالن می رفتم و پاسخ ابهامات را می دادم .
باقی کار را ناظرین انجام می دادند . در پایان آزمون .توسط ناظر جلسه .
اوراق را تحویل گرفتم . با تعجب دیدم یک برگه امتحان با خط قرمز مردودی
مزین شده .! (یعنی تقلب کرده )
فاصله ای نشد که کارمند خاطی هم وارد اطاقم شد .
چه دیدم !!.......طرف حراستی بود که هر روز او را در کیوسک بیرون در
می دیدم . همیشه یه محض دیدنم از جا می پرید . در را برایم باز .
کلی حال واحوال میکرد .
بدترین نوع تقلب را مرتکب شده بود :
"کل درس را روی یک برگه ریز نوشته بود که ضمیمه ورقه اش بود "
شما جای من بودید چه می کردید !؟
شروع به عذرخواهی و غلط کردم نمود . چون جای انکار اصلا نداشت .
خندیدم و گفتم :
"اینکه می گویند هرچه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک یعنی
قصه شما . آخه این چه کاری بود ! تو کلاس گفته بودم هیچ کسی را رد نمی کنم
خوب یک نمره حداقلی می گرفتی . حالا من با این سند تقلب چه کنم !؟"
هرچه التماس کرد . عذرش را نپذیرفتم .
قرار شد ترم بعد مجدادا درس را بگیرد و مجدادا در امتحان شرکت کند .
همین هم شد .
چند ماه قبل جهت انجام کاری به اداره رفتم . از مقابل کیوسک حراست عبور نمودم
که با صدای : خانم دکتر .....سلام عرض کردم .....در جای خود ایستادم .
همان کارمند خاطی سابق بود که حالا موهایش به سفیدی می زد .
حال و احوال و خوش و بش کردیم .
خوشحال شدم ...از من کینه به دل نگرفته . زیرا بیشتر قصدم از تکرار درس این
بود : برایش عبرتی باشد که دیگر چنین کار اشتباهی انجام ندهد حالا نه در
امتحان و درس بلکه برای کل زندگیش .نمیدانم برایش به حد کفایت عبرت آمیز
بود یا نه !!!
مراقب خودتان باشید .....در خانه بمانید ......باز برمیگردم .........
گل دسته 5...
ما را در سایت گل دسته 5 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 107