یکی از سرگرمی های من در این روزهای .حصر خودخواسته خانگی :
"مطالعه طنزها و مشاهده کاریکاتور های مرتبط با ویروس کرونا هست "
طنزپردازان و کارتونیست ها مانند مردم مطمینا .در خانه هایشان نشسته . برای
حتی آوردن یک لبخند . سعی و کوشش می نمایند .
واقعا در چنین شرایطی کارشان قابل تقدیر است . همینکه به مسایل عدیده از نگاه
طنز و شوخی نگاه می کنند خیلی عالیست . به چه دلیل :
"زیرا بسیاری از ما در چنین روزهای مستاصلی کلا دوست نداریم به مزاح و شوخی
بیندیشیم . ذهنمان پر شده از مسایلی بسیار جدی . مثل بیماری . مرگ .
تنگ شدن نفس که حیاتی ترین بخش بدنمان است . داشتن زمینه های آسیب پذیری
و ......موضوعاتی که در گذشته فکر کردن حتی به یک موردش سخت بود . چه
رسد به این همه زنگ های خطر و هشدار که دایما کنار گوشمان به صدا در می آید !
انگار گریزی هم نیست باید اجبارا بشنویم .
مثلا خود من :
"دیروز طرف های غروب در حالی که روی مبل مقابل تلویزیون نشسته .
غرق تماشای فیلم مورد علاقه ام "دانتون ابی " از یکی از شبکه های ماهواره ای
بودم ناگهان با صدای زنگ موبایلم از جا پریدم . شماره ای 4 رقمی !.
. ازآن طرف گوشی صدای خانمی بسیار مودب و خوش لحن را شنیدم
که گفت :
"از ستاد مبارزه با کرونا بخش بهداشت تماس می گبرم . می خواستم بپرسم :
آثار و علایمی مثل سرفه . عطسه . تنگی نفس ندارید ؟"
پاسخ دادم :
"ممنونم از توجهتون . خدارا شکر. تا این لحظه علامتی ندارم "
فهمیدم. این یک نوع غربالگری از راه دور است . پرسشی داشتم
با خوشرویی تمام پاسخ داد و سفارش کرد اگر ابهام یا مشکلی داشتید با این شماره
حتما تماس بگیرید ........تشکر کردم و مکالمه قطع شد ......
خوب این که عالی بود ........اما باعث شد فکرم منحرف شود و سمت کرونا برود .
چند دقیقه از فیلم را از دست دادم تا مدتی هم که تماشا می کردم فکرم دایم هرز
می رفت . ویروس کرونا مقابل چشمانم می آمد .
به همین دلیل معتقدم :
"کار طنز نویس ها این روزها خیلی مشکل است . آنها هم با مسایلی مثل ما. درگیر
هستند . اما زود عبور می کنند .می نویسند یا طرح می زنند .
امروز داشتم به این فکر می کردم اگر :
مادر همسر م این روزها در قید حیات بود چه می کرد . ؟
همین جوری هم که سلامت بود توهم بیماری داشت !. هر بار تماس می گرفتم
حدود ده دقیقه از بیماری های عدیده اش از فرق سر تا نوک پا به صورت کاملا
رنگی تعریف می کرد . بعد می گفت :
"راستی شما حالتون خوبه ؟"
البته من یک جور احساس خاص به او داشتم . همیشه با صبرو حوصله به اوگوش
می کردم .کاری که کمتر عضوی از خانواده پر جمعیتش انجام می دادند !.
برای همین همیشه می گفت :
"مادر . تو خیلی با شعوری . خوب درکم می کنی . حرفهایی که به تو می زنم
محال است به دخترانم بازگو کنم "
دو روز قبل از مرگ تلفنی صحبت کردیم . گفت :
"خسته شدم . از این دردهای جور واجور . کاش یا درمان می شدم یا خدا مرا
می برد !" صحبتی که تا آن روز سابقه نداشت !
خندیدم و گفتم :
"خانم جون . مگه کلیدش دست ما هست که بزنیم و برویم . هر زمان ظرفمان
پر شود می رویم . حتی اگر مایل نباشیم "بعد هم چند تا جوک و طنز برایش تعریف
کردم تا به او روحیه دهم . به ادامه زندگی امید وار شود .
متاسفانه اندکی بعد خداوند . بخش دوم دعایش را استجابت نمود و برای همیشه رفت .
به همین دلیل به شما هم می گویم :
"استرس نداشته باشید . مراقبت های لازم را به کار ببرید و سرنوشتتان را به
قادر متعال بسپارید . چنانچه حقوقی را تعمدا ضایع نموده اید . نامهربانی داشتید .
دل یا دل هایی را شکسته اید . این روزها بهترین فرصت برای دلجویی و جبران
است . فکر می کنم همه ما این روزها به خدا نزدیک تر و متوجه شدیم :
"میلیاردها پول و سرمایه . املاک و مستغلات پشیزی نمی ارزند . فعلا نیاز
روزمره ما تهیه مواد غذایی . شستشوی مرتب دست ها . ضد عفونی نمودن
وسایل خانه است . پس مهربان باشیم به خصوص با پدرها و مادرها . افراد مسن
در میان اقوام و دوستان . به صحبت هایشان هرچند برایتان خوشایند نباشد
گوش دهید در این شرایط با دلهایشان مهربان باشید. اجازه ندهید احساس
تنهایی کنند . حتی می توانید برایشان طنزها . و کاریکاتورهای های
شیرین را بازگو یا ارسال نمایید .
تا لبخند به لبانشان بیاید . از این نظر خست به خرج ندهید . من الان به قدری
خوشحالم که خانم جون را چند روز قبل از مرگ کمی خنداندم و امیدوارش نمودم .
سالگردش سعی می کنم به مزارش بروم . لختی با خاطراتی که از او دارم تنها باشم
افراد مسن . پدر ها و مادر ها . پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها :
"این روزها بسیاری نیازمند دلداری و پرتوهای مثبت شما هستند دریغ نکنید ".
در خانه بمانید ......باز هم می آیم ...زود زود .از تهران سخت ابری و بارانی ....
گل دسته 5...ما را در سایت گل دسته 5 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 78