دیروز عاقبت به این نتیجه رسیدم :
"ماسک زدن بهتر از نزدن است " تفاسیر و تحلیل ها متفاوت است. اما یک حسی
به من می گوید :
"با ماسک . خارج از خانه احساس امنیت می کنم . " خوب این فقط یک حس است
برای همین دیروز در میان وسایلم پارچه لطیف و محکمی سفید رنگ یافتم . ضمن
حمل چرخ خیاطی بر روی میز ناها خوری. تهیه ماسک را شروع کردم .
نتیجه 5 عدد ماسک با الگوی استاندارد شد .
خیاطی را از دوران دبیرستان شروع کردم . عروسی به خانه پدری آمده بود که
دیپلم خیاطی داشت . هم سن بودیم . دایم چرخ خیاطی دستی خود را میان هال خانه
طبقه دوم که اختصاصی من . او و برادرم بود پهن می کرد .لباس می دوخت.
آن زمان هنوز بچه دار نشده بود . وقت داشت . معلم خوب و صبوری در آموزش
نیز بود . به من مبتدی .همه چیزهایی که لازم می شد یاد داد . بعدا خودکفا شدم .
برای خودم لباس می دوختم و کلی خوشحال بودم .
بعد از ازدواج و به دنیا آمدن فرزندان در دهه های 60 و.70 لباس دوخته
گران بود . در مقابل پارچه قیمت زیادی نداشت.
ابتدای خیابان ولی عصر حدود چهار راه پارک وی .
فروشگاه بزرگی بود به نام "نساجی مازندران "
مشتری دایمیش شدم . چیت هایی رنگی بود به نام "چیت چینی " رنگهایی شاد
و مناسب برای دختر بچه ها .
با چرخ خیاطی که از دوران تجرد داشتم مرتب برای بچه ها لباس می دوختم .
آستین های پفی و چین دار . و...... در میهمانی ها هم می درخشیدند .
بدین ترتیب به اقتصاد و جیب همسر هم کمک می شد . ضمن اینکه ظاهر بچه ها
آبرومندانه بود .
امروز که به روزهای نشستن پای چرخ فکر می کنم از پایداریم متحیر می شوم !.
بعدا چرخ یادگاری خود را به خانه شمال بردم . زیرا یک دستگاه ژانومه به
صورت قسطی خریدم . مدت هاست از حال آن بی خبرم . نمی دانم همسرم با
بقیه یادگارهایم مثل اولین جارو برقی که حاصل عیدی پدرم بود چه کرده !!
خوشبختانه اصولا چیزهایی نیستند که مورد علاقه برخی باشد .
برای من بار خاطره و همچنان . ارزش معنوی دارند نه مادی .
اوقات فراغت از کارهای خانه. دوختن لباس برای دخترها شعف انگیز بود . اما
از یک نکته غافل بودم . سال ها بعد که همسر. با قناعت هایم مال و ثروت به هم
می زند . یک عقاب برفراز خانه مان مترصد فرصتی طلاییست تا بیاید و صرفا
به اتکائ چند سال جوان تر. دستاورد همه آن قناعت ها را به یغما ببرد !. سپس
مار گونه .بر روی همه چیز. چنبره بزند .! همین هم شد
بگذریم ......اگر آن چرخ قدیمی امروز نیست اما هنر خیاطی در جای خود باقیست
با همان عشق می دوزم و لذت می برم .
مهم تجربه هایی است که با دوختن لباس . طی سال های طولانی به دست آوردم .
امروز با نگاه کردن به عکس های کودکی فرزندانم .حس خوبی دارم .
مگر زندگی غیر از این احساس های شادی بخش. چیز دیگری هم هست !
روزی همه ما کل دنیا را ترک .اموالمان را برای نسل های بعد از خود می گذاریم .
مهم این است :
"زمانی که به پشت سر . نگاه می کنیم احساس رضایت از خود .در دل نماییم "
احساسی که دقیقا دیروز حین دوخت ماسک داشتم و یا هر زمان که پای
چرخ خیاطی می نشینم برای عزیزانم لباسی می دوزم .فارغ از کم نمودن
هزینه های اقتصادیشان .
.مهم عشق است .یک روز عشق به احساس راحتی همسر از مخارج سنگین خانه
. روزی دیگر :
"آنهایی که دوستشان دارم بدانند .چاشنی عشق در هر درز لباس پنهان است "
به قول شاعر :
آن پریشانی شب های دراز و غم دل همه در سایه گیسوی نگار. آخر شد
بعد از این نور به آفاق دهید از دل خویش که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد
هر کاری را با عشق انجام دهیم . هرگز پشیمان نخواهیم شد.حتی اگر در آینده
گرفتار تند باد یغما گران قرار گیرد .
مراقب خودتان باشید .......در خانه بمانید ........باز برمیگردم .......
گل دسته 5...
ما را در سایت گل دسته 5 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 86