خستگی

خرید بک لینک

برخی از دوستان برایم از خستگی و ملول بودن طی این روزها نوشتند .

یاد تنها خواهر مرحومم افتادم .

خواهرم زمانی که من آخرین سال دبیرستان را می گذراندم ازدواج نمود و یه یکی از

شهرهای اروپایی رفت .

خیلی هنرمند و با قابلیت بود . مثلا :

در نوجوانی پدرم یک دار در زیر زمین خانه نصب نمود و او به تنهایی یک

قالی بافت که کل آن بته جغه ای بود به رنگ فیروزه ای.

از همان نوجوانی ضمن رفتن به کلاس های خیاطی . گلدوزی و گلسازی برایم

لباس می دوخت با پارچه های شاد و گلدار . برای خانه هم به صورت تزیینی

گل های پارچه ای درست می کرد . حتی بسیاری از اوقات مادرم کارهای

دستی او را به صورت چشم روشنی به دوستان و فامیل هدیه می داد .

خلاصه از هر انگشتش هنر می ریخت .

سال اول رشته اقتصاد دانشگاه تهران بود که انصراف داد و رفت .

درکشور جدید هم از پای ننشست کارشناسی ارشد خود را در رشته مشاوره تربیتی

اخذ نمود و با وجود داشتن دو فرزند . استخدام رسمی شد .

مدتی بعد خانه ای برای خانواده خرید و از اجاره نشینی راحت شدند .

از نظر ظاهری بسیار سلامت بود شدیدا اهل ورزش و استاد یوگا بود .

طی این سال ها بسیاری از مسیولیت های خانه بر دوشش بود و او مقتدرانه

از عهده برمی آمد .البته همسرش هم مرد آرام و مهربانی بود و هست .

لکن خواهرم خیلی از لحاظ روحی قوی و خود ساخته بود .

تا اینکه چند سال پیش گرفتار بیماری سرطان شد . اداره او را بازنشسته قبل

از موعد نمود .

اما او کوتاه نیامد . دفتری نزدیک خانه اجاره و به طور خصوصی مشاوره می داد

متاسفانه پس از چندی سرطان اول به دوم و متاستاز رسید یعنی مغز استخوانش

را مبتلا نمود .

اما .: خواهرم هرگز از تقلا و کوشش نایستاد .

گیاهخوار شد . بعد خام خواری کرد . هر آنچه می دانست و بلد بود به کار برد

شدیدا در مقابل هیولای بیماری مقاومت نمود . دوست داشت زنده بماند

مثل بسیاری از ما . به همین دلیل سال ها جنگید و جنگید .

به خاطر نمی آورم حتی در اوج کسالت درصدایش از تلفن و راه دور کمترین لرزشی

را احساس کرده باشم . محکم و با روحیه عالی صحبت می کرد .

آن چنان امیدوار به ادامه زندگی بود که هنوز هم نمی توانم مرگش را باور کنم .!!

این را نوشتم که حواستان باشد . :

"خیلی ها آرزو داشتند یک روز بیشتر زنده باشند و زندگی نمایند لکن نتوانستند

و اجبارا چشم از جهان فرو بستند "

پس بیاییم قدر صبح هایی که طلوع خورشید را با چشممان شاهدیم را بدانیم

همینطور غروب های زیبا . به این بیندیشیم که بسیاری در تکاپو بودند

حتی یک روز دیگر همین دنیا را ببینند و نتوانستند .قدر این دیدن ها را بدانیم

تا روزی نیاید که پشیمان و با افسوس حسرت همین لحظات را داشته باشیم .

سلامتی ارزشی بس والا دارد که تنها در نبودنش پی به راز آن خواهیم برد

پس تا می توانیم شکرگزار لحظاتمان باشیم .

این ویروس همانطور که ناخوانده آمده روزی خواهد رفت . مهم این است

که قادرنباشد اراده و امید شما را درهم بشکند و یا روحتان را تسخیر نماید .

چنانچه قوی باشید جسمتان نیز در مقابلش خواهد ایستاد . باور کنید .

خواهرم نمونه بارزی بود که با روحیه مثبت توانست ده سال با سرطان کلنجار برود

اتفاقی که برای دیگر افراد احتمالا به دو سال هم دوام نمی آورد .

مراقب خودتان باشید ........تا نوشته بعد

گل دسته 5...

ما را در سایت گل دسته 5 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 80 تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 17:56

صفحه بندی