شنیده اید که می گویند :
در قیامت .فامیل و اقوام یکدیگر را . نمی شناسد !!
این حکایت یکی از دوستانم در این روزهای کرونایی هست . که گرفتار
آخر الزمان زود هنگام شده!
حدود بیست سالی می شود با هم آشنایی داریم .
چند سال قبل با تشویق های مداوم من که :
"انقدر برای خرید گل های پلاستیکی هزینه نکن . حقوقت را پس انداز و
یک سرپناه برای خودت خریداری نما " به فکر آینده نگری افتاد.
خوب .بنا به اقرار مصادیقی مانند بانوی قصه گو که :
"مشوق همسر سابقم بودم . دایم می گفتم :
سرمایه ات را در بانک ها ذخیره نکن . زمین و خانه بخر .
بدین ترتیب تا. روز حضور در محضر طلاق. مالک چندین خانه شد ه بود .
در نهایت به من جهت سپاس به خاطر یک عمر سی و پنج ساله همسری و
مادری چند فرزند مبلغ 35 میلیون تومان آن هم با کلی دعوا و حضور در دادگاه
داد و از صفحه زندگی من و فرزندان مشترکمان به کلی محو و ناپدید گردید !
مطمینا .بعدها همسر فعلی و معشوقه سابق . با توجه به بر .و رو.
و سن و سال .یک ازدواج چند باره .اما ایده الش را خواهد نمود
و کلی دعا به جان باعث و بانی خرید خانه های متعدد شوهرمرحوم.می نماید
(البته در مورد دعا و ثنا به جان آن .در گذشته . شک دارم !)
بگذریم :
دوست و همکارم به دلیل شنیدن این قصه معشوقه ها و چپاول احتمالی
اموال . . ظلم وبی انصافی برخی از مردان ضعیف الاراده .تنوع طلب و جوان پسند !
. لزوما خرید گل پلاستیکی و وسایل خانه را متوقف نمود
و دست به کار شد شاید در آینده از گزند معشوقه هایی که ممکن است
پای برهنه و سرزده وارد زندگیشان شوند در امان بماند .!و سرپناهی داشته باشد .
(البته خدارا شکر ما مردان خوب و دلسوز هم زیاد داریم ولی خوب بخت با
برخی مثل بانوی قصه گو و این دوست ابدا.یار نبود . لطفا به خودتان
یک وقت نگیرید . اینها استثناهای روزگارند )
این دوست من نیز.متاسفانه رابطه حسنه ای با همسرش نداشت و دایم شاکی بود !.
تا اینکه در بخش مسکن مهر اداره مشترکمان .اسم نوشت . یک واحد
واقع در حومه تهران به نامش افتاد .البته به نام خودش که نه به نام همسر
راحت طلبش . (زمان احمدی نژاد خانم های متاهل .صاحب !داشتند . باید مسکن
به نام شوهر می شد !!) کلکشان هم این بود که ارایه کپی ازصفحه دوم شناسنامه
در مدارک برای خانم های متاهل . الزامی قید شده بود .
. خودشان بدون اینکه به نام خانم متقاضی نگاهی بیندازند
سریعا مشخصات شوهر را به عنوان مالک ندیده و نشناخته وارد
سیستم می نمودند .!
همان زمان که این را به من گفت توصیه نمودم :
"با توجه به اخلاقیات همسرت که کارت عابر بانک مادر بیمارت را در خانه یافته
و استفاده نموده . زود برو انصراف بده "
لکن به من گفت :
"سایت انصراف را بسته اند باز نمی شود " به او تاکید کردم :
"برو واحد مستقر در اداره .دادو بیداد راه بینداز و اعلام انصراف حضوری بده "
خوب رفت .اما سرش را شیره مالی نمودند .یعنی گفتند :
"خیالت راحت باشد . شوهرت مجبور است یک وکالت بلاعزل به شما بدهد . تا
هر جور خواستی عمل نمایی " دوست ساده دل من هم پذیرفت !
بعد افتاد دنبال وام و قرض و قوله تا تشریفات تمام شد .قرار بود کلید را تحویل
بگبرد و خلاص . اما از آنجایی که قوانین ما صد در صد حافظ حقوق نسوان است!
شعبه مسکن مهر اداره .شرط تعیین نمود :
"کپی وکالت بلا عزل همسرت را همراه با اصل بیاور تا کلید را تحویل دهیم "
تا قبل از مطرح شدن این مورد کلا دوستم موضوع را پنهان کرده بود !
تا اینکه اجبارا لو رفت .ناگهان نیش شوهر تا بناگوش باز شد ونجوا کنان گفت :
"اوه چه عالی . در خانه نشسته ام که یک باره نعمت بر سرم فرومی ریزد.
نه چک زدیم نه چونه عروس اومد به خونه !!"
بدین ترتیب همان روز در آخرین ساعات و دقایق قبل از تعطیل شدن محضر
اسناد رسمی محله . سریعا لباس پوشید و حاضر به دادن وکالت به دوستم گشت.
تشریفات تمام شد .
به برکت رییس جمهور عدالت پرور! وقت . یک واحد هفتاد متری بدون لوله کشی
داخلی . رنگ و نقاشی . کابینت و .... تنها یک سقف و کف سیمانی و آجری
تحویل دوستم گردید .
خوب معلوم است زمانی که انسان مالک حتی نیم بند .مکانی می شود ذوق زده
و دستپاچه است . پیشنهاد دادم :
"لازم نیست برای واحد فوق هزینه کنی . با وکالتنامه بلاعزلی که ازهمسرت داری
آن را بفروش و راحت شو "
اما فکر می کنید دوستم چه کرد! :
"همین جور وام گرفت و به سرو صورت خانه رسید . دایم از محل زندگیش
یا از اداره راه می افتاد و شخصا به امور می رسید . شوهرش هم به جای
کمک می گفت :
"این خانه متعلق به خودت است . سودش که به من نمی رسد . نام من در سند
تشریفاتی بیش نیست صوریست "
تا اینکه خانه بی در و پیکر با زحمات مداوم. حدودا قابل سکونت شد .
به او گفتم :
"حالا بفروش یا برو سند را به نام خودت برگردان "
(خوشبختانه اوایل ریاست جمهوری جدید اعلام شد .زنانی که مورد لطف بی شایبه
رییس جمهور قبلی قرار گرفتند. مراجعه کنند تا سند به نامشان برگردانده شود )
یک چیزی حدود میلیارد بار به دوستم گفتم :
"ببین تو با یک برگه وکالت بلاعزل قانونا مالک نیستی . مالک واقعی. شوهرت
است یا بفروش یا برو مراحل را طی کن و سند را به نام خودت کن "
اما اگر دیوار شنید دوست من هم شنید !.......
ادامه دارد ....
گل دسته 5...
ما را در سایت گل دسته 5 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 71