التهاب و هیجان خانواده افزایش می یافت به طوری
که گاهی الکی دور خودشان می چرخیدند و یک
دیگر را صدا می زدند.از همه ملتهب تر
خانم جون بود .سر از پا نمی شناخت.
همه در حیاط بودیم که زنگ خانه به صدا در آمد
بچه ها که از قبل آموزش دیده بودند سمت درب
خانه و حیاط بیرونی دویدند.
فامیل با سرعت عروس خانم را به اطاقی هدایت
و پنهان کردند .
برایم عجیب آمد زیرا زمانی که وسایل عقد مرا
دوستان همسرم آوردند شخصا درب خانه را باز
کردم بعد همسرم سینی چای و شیرینی را در
آشپزخانه از من گرفت و به اطاق برد .پنهان
شدنی در کار نبود.!
زمانی که داماد بلاتکلیف وسط حیاط ایستاده و
احتمالا مشتاق دیدار عروس خانم .به اندازه یک
دقیقه خواهر همسر در حالی که چادر به سر داشت
و روی خود را محکم گرفته بود سلام و علیکی
با داماد کرد و سریعا به اطاق برگشت.
کل فامیل دور وسایل عقد و خنچه عروس جمع
شدند وآن را سبک و سنگین می کردند و هریک
نظری می دادند.
برای عروس خانم و خواهر زبرو زرنگ (خواهر
سوم خانواده)اصلا تازگی نداشت چون برای
خریدوسایل عقد حضور فیزیکی داشتند .
این خواهر زبر وزرنگ گل سر سبد سلیقه خانواده
بود برعکس خواهر بزرگتر اندام مناسبی داشت
و به رغم سیگارهایی که دود می نمود به ظاهرش
خوب می رسید از نظر لباس .طلا و جواهر .
آرایش و کدبانوگری و..
خانواده اطراف وسایل جمع شدند و یکی یکی
همه چیز را برانداز نمودند .بعضی معتقد بودند :
"سلیقه شهرستانی ها هم خوب است "برخی هم
ضمن تکان دادن سرزمزمه وار می گفتند:
"ای بدک نیست "
یک روز قبل از مراسم کل سفره عقد چیده شد و
دوصندلی کوتاه بالای سفره جهت جلوس عروس و
داماد قرار گرفت .
روز موعود مرا هم برای همراهی عروس به
آرایشگاه فرستادند .
بعد از چند ساعت حاصل کار آرایشگاه بد نبود .
به وسیله کرم پودر کمی بزرگی دماغ عروس خانم
اصلاح وبا سایه و خط چشم موربی و کشیدگی
چشمانش کمتر و گشاد تر شده بود .
در میان دود اسپند و.صلوات و کف زدن وارد
حیاط شدیم .
عروس مستقیم به اطاق عقد هدایت شد .
همسرم دوربین به دست به قول خودش دنبال
لوکیشن های خوب برای عکاسی می گشت.
اما از داماد خبری نبود .ما با ماشین یکی از اقوام
برگشته بودیم .
عاقد همراه با اقوام درجه یک مذکر. در یکی از
اطاق های حیاط بیرونی کنار محضردار نشسته و
انتطار می کشید .
فامیل عروس رفته بودن توی نخ کشیدن خط
ونشان و کشتن گربه دم حجله که :
"باید از الان این داماد بی نظم را ادب کرد"
فامیل درجه یک داماد هم سعی داشتند ضمن ادای
برخی جملات مانند :
"سابقه نداشته یا توی شلوغی مانده و...."
آب روی آنش بریزند که یکباره صدای زنگ خانه
بلند شد .
گل دسته 5...
ما را در سایت گل دسته 5 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 90