جعل مدرک 10

خرید بک لینک

وارد کانون وکلای دادگستری شدم . یک راست سراغ بخش شکایت از وکلا رفتم .

مدارک دروغگویی های وکیل را ارایه دادم و منتظر تشکیل دادگاه شدم .

روز موعود فرا رسید .

وکیل با چهره ای ناباورانه . مقابل قاضی القضات نشست شروع به کتمان نمود .

کلیه صحبت ها و ادله من هم چنین وکیل .ضبط و مکتوب شد .یک قاضی دیگر هم

شاهد ماجرا بود .

رای صادر . متاسفانه برای من و خوشبختانه برای طرف مقابل اعلام گردید :

"وکیل از اتهامات وارده تبریه شده !!"

خوب تا حدودی این رای برایم دور از ذهن نبود .زیرا شکایت از یک وکیل نیاز به

اهتمام و کوشش مضاعف دارد .

احتمالا .ادله و اسنادم کافی نبوده که منجر به برائتش شد !

اما من آدمی نبودم به این راحتی کوتاه بیایم .

بنابراین طبق قانون و در فرصت اعلام شده به نتیجه رای اعتراض . و بعد از

گذراندن مراحل قانونی مجدادا پرونده را به جریان انداختم .

اوایل کمی اضطراب داشتم :

زیرا شکایت از یک وکیل که تمام زیر و بم های قانون را می شنا سد خیلی سخت

می نمود . بنابراین تمامی کوشش خود را صرف تحقیق و بررسی به کار گرفتم

تا در نهایت موفق شدم :

با استناد های قانونی محکم .ثابت نمایم . وکیل برخلاف قسم خود مرتکب خطاهای

آشکاری شده .یک لایحه بسیار فنی و موجز .

نامه ای از کانون به دستم رسید مبنی برتشکیل مجدد دادگاه .

جلسه دوم . وکیل .متوجه شد موضوع خیلی جدیست .و نمی تواند با بهره گیری

از لفاظی فرار به عقب ! داشته باشد .

این بار جای قاضی شاهد .با قاضی پرونده جابجا شده بود .

اما اتفاقی تقریبا غافلگیرانه افتاد :

"اعتراف صریح وکیل به ارتکاب جرایمی مانند ارایه مدارک جعلی به

دادگاه و صحبت های غیر واقع در محضر دادگاه "

بعد هم یکباره در مقابل چشمان متعجب ما گفت :

"همسر این خانم خیلی کله شق است انگار در مغزش بتون کارگذاشته اند .من زبانم

مو در آورد انقدر که گفتم این رویه نادرست است و به جاهای بدی ختم می شود

اصلا گوشش بدهکار نبود !!"

البته وکیل زمانی این اقرار ها را نمود که موقعیت خود را در یک بن بست واقعی

می دید .وگرنه پشت درب که نشسته بودیم خیلی هم اعتماد به نفس !داشت .

انگار بدجور منتطر نیروهای غیبی بود که به نجاتش بیایند .

جلسه دوم هم تمام شد . منتطر اعلام رای بودم .

به جرئت می توانم بگویم :

"روزی که رای صادره کانون وکلا .مبنی بر تعلیق خدمت وکیل همسرم .به مدت سه

ماه به دستم رسید یکی از بهتری روزهایم در آن سال پر تنش بود .

از خوشحالی اشک می ریختم و دور خانه می دویدم ."

چند روز بعد که برای کاری اداری گذارم به دادگاه ونک افتاد .

منشی مقابل پایم بلند شد و گفت :

"شاهکار کردی .امروز کپی یک حکم به دستمان رسیده که وکیل همسرتان حق

حضور در این پرونده را به مدت سه ماه ندارد .این موضوع به کلیه دادسراهای

کشور ارسال شده "

از این بهتر نمی شد برای آبروی یک وکیل سه ماه تعلیق هم مهم بود .

کلی از مشتری هایش از دست می رفتند.

مطمینا ضربه سختی برایش خواهد بود .به خصوص برای مردی که سودای

مقام را طاهرا در سر می پروراند !.

جالب اینکه حکم قطعی بود و جای اعتراض نداشت .

امید وار بودم با این رای وکیل کمی به خود می آمد و از این پس به قسم خود

بهای بیشتری می داد .

قبل از اقدام به شکایت بارها از او خواسته بودم :

"دست از انجام رفتارهای خلاف قانون بردارد و بداند صبرمن حدی دارد ممکن است

پیگیر برخی اقدامات شوم "

اما وکیل مغرورتر از این صحبت ها بود .احساس پشت گرمی عجیبی داشت !

همسرم که در راس این ماجرا بود .طی دادگاه هایی که بعدا

داشتیم مکتوب یا شفاهی مطالبی را عنوان می نمود که نشان از زرنگیش داشت !.

"اینکه این اواخر وکیل کلا ضد نظام شده بود و حرف های ضد انقلابی می زد

به این دلیل خودم عزلش نمودم! ".

در حالی که اصلا چنین چیزی واقعیت نداشت تا آخرین روز کاری .خیلی هم

رابطه خوبی داشتند پر از صلح و صفا .دلیلش را بعدا می گویم .

به هر حال توانستم یک شوک واقعی به وکیل.موکل و حامیان با نفوذش وارد نمایم

مبنی براینکه :

"هرگز خشم یک مظلوم به خصوص اگر یک زن باشد را شوخی مپندارید"

گل دسته 5...

ما را در سایت گل دسته 5 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 80 تاريخ: چهارشنبه 12 تير 1398 ساعت: 21:10

صفحه بندی