در این مدت. یعنی در خلال رفت و آمد به دادگاه خانواده . کانون وکلا ی داگستری
(شکایت از وکیل خاطی ). دادگاه های استرداد نفقه .مواجه با مسایلی هم می شدم .
از آن جمله :
یک روز حدود سال 1389در اداره مشغول انجام وظایف کارمندی بودم که
از امور اداری محل کار. تماس گرفتند و گفتند :
"فلانی ..لطفا یک نوک پا نشریف بیارین امور اداری موضوع واجبی پیش آمده "!
کارهایم را کنار گذاشتم . با سرعت خود را به امور اداری رساندم .
مدیر قسمت بعد از تعارف های معمول . با شرمندگی برگه ای را دستم داد.
و سکوت نمود .
نگاهی به برگه انداختم .احضاریه بود از طرف "دادگاه کارمندان دولت "
با شکایت همسرم .!
جالب بود نشانی خانه را نداده .به اداره فرستاد ه بود که حتما آبروی مرا در
محل کار به مخاطره بیندازد .!
به جرم "نشر اکاذیب و افترا علیه نظام " یک همچین جرمی
اگر بگویم نگران نشدم دروغ گفتم ! تا حدودی ترسیدم .
همسرم بارها به فرزندانمان گفته بود :
"همین روزهاست که مادرتان را پشت میله های زندان می بینید !"
پس شوخی نکرده .می خواهد به من انگ ضد انقلاب و نظام بزند تا شاید در
آن سال های پر طپش مرا به زندان بیندازد !!
روز تعیین شده عازم میدان امام خمینی . شعبه اعلام شده در دادگاه کارمندان دولت
شدم .
قلبم تقریبا مثل یک گنجشک اسیر شده تند می زد .!
دایم از خود می پرسیدم :
"شخصا چه خطایی انجام داده ام که خبرندارم ؟"
بعد خودم پاسخم را می دادم :
آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است !
با ذکر نام خدا درب اطاق رییس شعبه دادگاه را باز نمودم .
دو نفر حضور داشتند . خیلی محترمانه با من برخورد نمودند .از کار و فعالیتم
پرسیدند .
گفتم : کارمند رسمی قطعی هستم سه سال دیگر هم بازنشسته می شوم .در هیچ
حزب و دسته ای هم تا امروز ورود نداشتم .یعنی انقدر سرم گرم خرید .پخت و پز .
رسیدگی به فرزندان .تامین هزینه های خانه وانجام.وظایفم در اداره و...
هستم نمی فهمم شبانه روزم چگونه می گذرد ؟
الان هم مجبورم به خاطر جداشدن از همسرو گرفتن حق و حقوقم
مرتب از اداره مرخصی بگیرم ودر راهروهای دادسراها بدوم .
بعد یک پرونده نسبتا قطور مقابلم روی میز گذاشتند و یکیشان گفت :
"همسرتان از طریق وکیل (همان وکیلی که چند ماه بعد تعلیق خدمت شد ) مفصلا
از شما شکایت کرده اند مبنی بر اینکه :
"شما علیه نظام نشر اکاذیب نمودید و......"
خودتان راحت بنشینید و بخوانید .
نیم ساعتی طول کشید تا همه اوراق را یک به یک خواندم . احساس
می نمودم به دلیل تعجب .همینجور شاخ روی سرم سبز می شود .!
عاقبت تمام شد .به رییس شعبه گفتم :
"خوب این ادعاها بدون استثنا .کذب محض هستند .میتوانم کتبا یا شفاها پاسخ
مستدل بدهم !؟"
در مقابل اعجاب من قاضی گفت :
"نیازی نیست .ما خودمان متوجه شدیم این مواردی که همسرتان ادعا نموده
هیچ کدام دلیل برمجرمیت شما نیست .به قولی اصولا محکمه پسند نیستند .علت
اینکه خواستیم تشریف بیاورید تنها عمل به قانون بوده "
بعد یک برگه را مقابلم گذاشتند و گفتند :
"این را امضا کنید و تشریف ببرید "
انقدر گیج بودم که نفهمیدم چگونه تشکر و خداحافظی نمودم و خود را از اطاق
به راهرو انداختم .چند دقیقه روی یک نبمکت نشستم نا حالم حدودی جا آمد .
ساعتی بعد به اداره برگشتم .کارمندان امور اداری براین تصور بودند که دستگیر
و روانه زندان شده ام .!.
مقابل کنجکاویشان تنها یک جمله بیان نمودم :
"فکر کنم یک سوء تفاهم ساده بود به خیر گذشت ".همین بدون کمترین توضیح.
حدود یک ماه نگذشته بود که باز با همان اتهام .یک احضاریه دیگر با شکایت
همسرم به امور اداری محل کارم ارسال شد .!
این بار کارمند مربوطه با کلی خنده و شوخی احضاریه را دستم داد .
برای اطمینان فکر کردم ابتدا تماس بگیرم بعد تا مرکز شهر بروم .
منشی قاضی شعبه .....دادسرای کارمندان دولت .گوشی را برداشت .
خود را معرفی نمودم و خبر رسیدن یک احضاریه دیگر را اعلام نمودم.
گفت :
"جند لحظه تامل فرمایید تا بپرسم "
بعد از پرسش احتمالا از قاضی . اظهار داشت :
"لازم نیست تشریف بیاورید .شکایت کلا قابل رسیدگی نیست .این را هم مثل شکایت
اول به بایگانی ارسال می نماییم .نگران نباشید "
این جور شد که همسرم متوجه شد :
"از این طریق موفقیتی حاصل نمی شود "و نمی تواند برخلاف آرزویش مرا
پشت میله های زندان آن هم با جرم سیاسی ببیند "
.در واقع به رغم تصوراتش .به بن بست خورد و کوتاه آمد "
اما برای من تبدیل به یک خاطره شد .
بعدا هر اتفاقی می افتاد فکر می کردم :
"بدتر از دوبار احضار شدنم به جرم سیاسی آن هم در سال هایی پر رویداد
که نیست .!پس می توانم با آن کنار بیایم ."
گل دسته 5...
ما را در سایت گل دسته 5 دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 83