بانوی قصه گو در ادامه می گوید :
یکی دیگر از اقدامات همسرم در جهت آزار روحی من و صد البته کسب امتیاز در
دادگاه .جمع آوری شهادت شهود آن هم از محل کارم بود .!
همسرم سعی نمود از طریق چند نفر از ابواب جمعی خود جهت اهداف فوق
موفق شود .
چگونه :
یک روزدادگاه کپی دسته ای نامه به من داد که قانونا باید می خواندم و
براساس آن لایحه و دفاعیه می نوشتم .
در میان این اوراق چشمم به چند برگه افتاد با دست نویس هایی از جانب سه نفر.
که حدودا می شناختمشان و برایم تا حدودی آشنا بودند .
اولی را مردی نوشته بود که زمانی رییس دفتر همسرم بود . مدتی می شد به اداره
ما آمده بود .صدا و رفتارش خیلی آرام و کمی زنانه می نمود.
.دو بار ازدواج ناموفق داشت بدون فرزند .
نوشته بود :
"مطمینم ایشان (یعنی من ) همسر نا فرمانی هستم و گاها دروغ هایی را
یا گوش های خود از وی شنیده ام "
چند مثال خیالی راهم مزید بر شهادت خود نموده بود !
هرچه فکر کردم به یاد نیاوردم .اصولا ما ارتبا ط کلامی به جز گهگاه در راهروهای
اداره در حد. سلام و احوالپرسی با هم بیشتر نداشتیم .قبلا هم که رییس دفتر همسرم
بود همین گونه بود نه بیشتر.
آخرین بار که او را دیده بودم پایش شکسته و با عصا راه می رفت .
دومین نویسنده شهادت نامه علیه من .راننده همسرم بود .مردی متوسط القامه.
ظاهری حدودا خشن .کمی هم مرموز .
زمانی که همسرم قلبش را عمل نمود .راننده اش را شناختم . اولین بار در راه
میدان تره بار محل بودم مرا دید و سوار کرد .
نمی دانم شاید به خاطر آن حس مرموز بودن .کلا از صحبت با این مرد
اجتناب داشتم .و دوری می نمودم .
راننده در شهادت خود علیه من نوشته بود :
"این خانم (یعنی من) نسبت به اوامر همسرش خیلی بی توجه است .زیرا یک بار
آقا دستور داده بودند سبزی خورشت بخرم بعد که سبزی را درب خانه تحویل دادم
این خانم گفت :"
"من مدت هاست سبزی پاک کرده از مغازه محل می خرم سریع می شویم و خرد
می نمایم که وقت گیر نباشد " بعد با اکراه سبزی را از من گرفت
"این نشان می دهد کلا این خانم برخلاف منویات همسرش که آقای من هستند
عمل می کند و...."
البته فراموش نموده بود یک روز همین جناب ارباب کمی فشارش افتاده بود
فکر می کرد دارد می میرد! .صبح قبل از اطلاع دادن به او .آمبولانس خصوصی
گرفتم و "آقاشون "را با عجله به بیمارستان تخصصی رساندم !کلی پرستاران
به من خندیدند و گفتند :
"اینکه چیزیش نیست .زمانی که اندازه داروها قطعی نشده این طبیعی هست کمی
فشار افت می کند به بیمار قبلا گفته بودیم .
چرا راه افتادین اومدین بیمارستان !برگردین خونه "
سومین نفر رییس و مدیری بود که همسرم به او یک قول هایی داده بود و قصد
داشت تا حدودی جبران مافات نماید .
نوشته بود :
"آنگونه که من از فحوای صحبت های این خانم متوجه شدم اصولا همسر
فرمانبرداری نیستند و احساس تناقض های آشکار در گفتارشان نمودم "
هرچه به حافظه ام فشار آوردم محاوره خود را با این جناب به خاطر نیاوردم .!
یعدا امور اداری برایم فاش نمود .شاهد نخست یعنی همان رییس دفتر.سابق..
بنا به دستور موکد همسرتان . چندین بار برگه به دست به آنها مراجعه نموده
و خواسته علیه شما شهادت نامه بنویسیم
اما هیچ کدام زیر بار نرفتیم و دست خالی برگشت .
اگرچه دادگاه کمترین وقعی به این سه شهادت نمی نهاد با این وجود فکر کردم
به هرسه اینها زنگ بزنم و گله کوتاهی بکنم و اینکه من از موضوع مطلع هستم .
ابتدا به همراه رییس دفتر سابق زنگ زدم .مدت مدیدی بود اداره نمی آمد .شماره
همراهش را از همکارش گرفتم .
گوشی را که برداشت صدایش انگار از عمق چاه می آمد .
بعد از سلام و احوالپرسی گفتم :
"چرا شهادت دروغ علیه من نوشتی .نمیدانی این یک گناه بسیار بزرگ است
مگر تو مسلمان نیستی و افتخارت این نبوده که سه بار کربلا مشرف و شب ها
حرم را جاروب نمودی !!این اراجیف چه بود که نوشتی تا همسرم در دادگاه از
آن احتمالا سود ببرد!؟"
با حالتی شبیه به گریه گفت :
"فلانی وضعیت جسمانیم خیلی خراب است .پای شکسته ام نه اینکه خوب نشد
عفونت نمود .خود را از اداره بازخرید کردم و یکسره در رختخواب و بستر
افتاده ام "
به قدری صدایش نزار بود که بیش از این دلم نیامد گله کنم تنها به این جمله بسنده
نمودم :
"قصد داشتم نفرینت کنم ولی انگار خودت نفرین شده هستی "
و تماس را قطع نمودم.
بعد شماره راننده را گرفتم رفت روی پیغامگیر حالا عمدی یا سهوی نمی دانم :
با این وجود برایش پیغام گذاشتم :
"یک روز اگر دیدی زندگیت مواجه با گره های کور شده یاد آن دروغ هایی بیقت
که برای دل آقای خود نوشتی تا به دادگاه بدهد و مرا مثلا گیر بیندازد "
سومین یعنی همان رییس که از اداره ما رفته و در کسوت استاد دانشگاهی
در آمده بود را تلفنی اعلام هشدار ننمودم .بلکه :
"کپی شهادت دروغش را همراه با نامه ای محرمانه خدمت رییس دانشگاه
محل کارش ارسال نمودم و طی آن نوشتم "
"این آقا تنها جهت به دست آوردن دل همسرم حاضر شده این صحبت های غیر واقع
را بنویسد و در اختیارش قرار دهد .برایش ضایع شدن حق و حقوق من به عنوان
یک زن کمترین اهمیتی نداشته .بلکه قصد وی اخذ امتیاز از طریق رابطه بوده "
نفسی به راحتی کشیدم . مطمین بودم خداوند سزای عمل این سه نفر دروغگو را
به موقع خود خواهد داد .حتی اگر هیچ گونه اقدامی نمی نمودم .
نوشتن یا بیان شهادت دروغ و کذب .ممکن است به کار طرف نیاید
لکن موردی نیست که به این سهولت بخشیده شود .تبعات آن همیشه دنبال شاهد
است و لحطه ای رهایش نخواهد نمود .حتی اگر در حد کاغذ پاره ای. لابلای
صفحات قطور یک پرونده .خاک روزگار بر سر و رویش بنشیند .همیشه زنده
و گواه است .
گل دسته 5...
ما را در سایت گل دسته 5 دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 85