تجدید نظر2

خرید بک لینک

تصمیم گرفتم خدمت قاضی جدید بروم .

صبح اول وقت خود را مقابل دادگاه تجدید نظر استان تهران رساندم .

خیلی شلوغ به نظر نمی رسید .

کلا شرایطش با دادگاه اولیه (خانواده ونک ) متفاوت می نمود .

رفت و آمد زیادی دیده نمی شد .

ابتدا وارد دفتر شعبه شدم .چند نفر سخت مشغول کار بودند .مقابل میز یکی ایستادم .

"می خواهم با قاضی شعبه صحبت کنم "

سر ش را از روی برگه مقابل خود برداشت و پرسید :

"نام و شماره پرونده ؟"

اطلاعات را گرفت و در گوش همکارش در حالی که هر دو به من خیره شده بودند

یک چیزهایی نجوا مانند گفت .

مشخص بود در مورد من و این پرونده صحبت در گوشی صورت گرفت !

بی اعتنا .منتظر احضار نشستم .

عاقبت پس از نیم ساعت خود را مقابل قاضی پرونده یافتم .

مردی با سن بعد از میانسالی .و چهره ای که به رغم آرامش ظاهری

تا حدودی از درون عصبی به نظر می رسید !.کمی ملتهب بود! .

طی این مدت که برای اخذ نفقه .بعد هم طلاق. قضات مختلفی را .از نزدیک

دیده بودم تقریبا روانشناسی چهره را می دانستم .

مثلا یکی از قضات نفقه .خیلی تند و عصبی مزاج .اما در باطن مهربان بود .

خوشبختانه در این مدت خاطره ناخوشایندی از قضات در ذهن نداشتم .

حدود 9 حکم تادیه نفقه به نفعم صادر کرده بودند .

چند بار حکم اولیه به دلیل اعتراض همسرم روانه تجدید نظر شده بود

لکن مجددا تایید گرفته بودند .

به همین دلیل این اولین بار بود قدم به دادگاه تجدید نظر می گذاشتم .

به محض اینکه خود را معرفی نمودم . قاضی پرونده ام را از میان چندین پرونده

جدا و روی میز اختصاصی خود باز کرد .

آقایی هم پشت میز کناری نشسته بود . در مجموع سه نفر در اطاق بودیم .

خلاصه ای از دلایل رای اولیه را گفتم و اینکه :

"اجازه ندهید در این شرایط خانه به دوش و سرگردان شوم "

اما قاضی بر سرم منت گذاشت :

"همسرتان ادعا دارد بر اساس یک برگه عدم سازش مربوط به سال 1384 شما را

مطلقه نموده و معتقد است هیچ مبلغی به شما تعلق نمی گیرد . شما همه حق و

حقوقتان را طی آن بخشیده اید لکن به ایشان تاکید نمودم :

"حرفش را هم نزنید .من طبق آن هرگز عمل نخواهم کرد .حتی دو بار برادر ارشد

و پیرمردش را آورد که خواسته خود را به کرسی بنشاند به او گفتم :

"چرا به برادر مسن خود زحمت می دهید و تا اینجا می آیند ؟"

البته بعدا فکر کردم :

"احتمالا قاضی بیشتر از عبارت دادسرای ویژه ... در فحوای اوراق

پرونده ترسیده " و اینکه ممکن است آخر و عاقبت بدی برای خودش و

ذیربطان داشته باشد . حق داشت هرکه هم جای او بود می ترسید .کم چیزی نبود .

بنابراین متوجه شدم: باز شیطان شروع به وسوسه نموده و

همسرم پس از ناامید شدن بهره برداری از آن سند جعلی در دادگاه اولیه.

حال آن را در این جا مجدادا رونمایی کرده ! تا شاید کلیه حق و حقوق

حتی جهیزیه ام را از آن خود نماید !

بعد قاضی دلایل جایگزینی اجرت المثل را به جای نحله برایم اینگونه توضیح داد :

"ببینید .قاضی دادگاه ونک رای اشتباه صادر نموده !.قانون این گونه است که

باید به ترتیب حروف الفبا عمل می شد .ابتدا اجرت المثل که اول آن الف است

بعد نحله که با نون شروع می شود !"

عجیب بود که قاضی فقط به ترتب حروف توجه داشت نه دلایل لزوم تعیین نحله !!

شاید بیش از پنج بار خدمت قاضی رفتم به پهنای صورت اشک ریختم .التماس کردم

اما کاملا بی فایده !!

رای اولیه تجدید نظر با همین ادبیات یعنی لزوم حفظ ترتیب الفبا

.صادر و به دستم رسید .35 میلیون تومان به عنوان اجرت المثل .

(سالی یک میلیون تومان ) .

اگرچه باید 37 سال محاسبه می شد لکن چون اقدام همسرم به طلاق دو سال قبل

بود اینگونه عطف به ماسبق می شد ! با حذف دو سال!؟

15 روز مهلت اعتراض داشت .

واقعا در خود دیگر قدرت . رفت و آمد آن هم به مرکز شهر را

نمی دیدم .سروصدای مدیر اداره داشت بلند می شد انقدر که

در وقت اداری مرخصی ساعتی رد کرده بودم .

ضمن اینکه به این نتیجه رسیدم :

" توان مبارزه با شاخ گاو را دیگرندارم .همسرم کلی امکانات دارد از برادر متمول

گرفته تا ......لکن من حتی هزینه به کارگیری یک وکیل معمولی و متوسط را

هم ندارم .خودم هستم و خدا. . با همین مبلغ واحدی کوچک رهن و

باقی عمرم را سپری می کنم.بچه ها هم خوشبختانه مستقل شده اند "

اما ظاهرا .همسرم همچنان شاکی بود و رضایت نمی داد زیرا :

یک روز منشی از طرف . خاتم وکبلی به نام ن -ش که وکیل

و ضمنا کارشناس رسمی دادگستری بود تماس گرفت و گفت :

"همسرتان به مبلغ 35 میلیون تومان اجرت المثل اعتراض کتبی نموده ! نیاز به

کارشناسی مجدد است .پرونده شما را دادگاه نزد ما ارسال نموده

.همین هفته به این نشانی بیایید .باید شما را ببینند و مراحل قانونی طی شود .

یک بار دیگر راهی دادگاه تجدید نظر شدم .تا شاید قاضی کمکی نماید .

و از مبلغ کارشناسی شده کم نشود !

این بار کارمندان دفتر شعبه آب پاکی روی دستم ریختند . یکیشان گفت :

"فلانی بیخود زحمت نکش .همسرت هر بار یک فرد با نفوذ اینجا می آورد تا

با قاضی صحبت کند .و حق و حقوقت را پایمال نماید ."

بعد علاوه بر برادر فوق متمول و ارشد که قاضی قبلا به خودم گفته بود

.نام یکی از اقوام سببی همسرم را بردند که سمت و مسئولیتی

مهم در ........ داشت

البته چون از این یکی تا حدودی می ترسیدند .فقط گفتند :

"شما آقای ..... را می شناسید ؟!"خیلی مهم هستند!

. تا شستم خبردار شود و بدانم قضیه از چه قرار است ؟

ضمنا آنها هم متهم به افشاگری مستقیم نشوند .والا بردن نام این فامیل "مهم"

در آن شرایط چه ضرورتی داشت !

البته خودم حدس می زدم .نشانه هایی مشکوک دیده بودم :

" پس از ارجاع پرونده طلاق به این شعبه در لابلای اوراق آخرین دادگاه نفقه

برگه ای با خط و امضای همسرم یافتم که نوشته بود "

"قاضی محترم : من به رای اولیه .نفقه معترض هستم .لطفا در صورت امکان

جهت تجدید نظر به شعبه ......جهت رسیدگی و رای نهایی ارجاع شود ".

(یعنی خدمت همین قاضی که پرونده طلاق ارجاع شده )

در واقع همسرم . با نوشتن این تقاضا . کل ماجرا را آن هم با سند کتبی شخصا

لو داده بود .!

همان جا متوجه شدم .ارجاع پرونده طلاق به این شعبه با هماهنگی قبلی صورت

گرفته و.به هیچ وجه تصادفی نبوده !

مطمینا فردی این شعبه را قبلا تعیین نموده

که عضوی از این مجموعه است و نفوذ غیر قابل تردیدی دارد !

آن زمان خانه تعیین شده و متعلق به همسرم به عنوان نحله .حدود

300 میلیون تومان بود .

بنابراین یک فاصله حدودا 265 میلیونی این وسط نمایان می نمود که با اعتراض

همسرم به رای تجدید نظر قرار بود این فاصله بیشتر یعنی بازهم از مبلغ

اجرت المثل کاسته شود.!

پس از گذشت سالها به رندانه عمل نمودن قاضی تجدید نظرپی می برم .اینکه :

"اگرچه آن مدرک جعلی سال 84 را ظاهرا نپذیرفت لکن سعی داشت

با پوششی قانونی و محکمه پسند .به تدریج اجرت المثل را به همان رقم صفر

نزدیک نماید .

حتی یک بار جهت دلداریم گفت :

"این اجازه را دارم به رغم نظر کارشناس دادگستری .اجرت المثل شما را به سالی

200 میلیون تومان هم افزایش و رای صادر کنم "

کاری که هرگز نکرد که هیج بالعکس هم در شرف وقوع بود .بیشتر قصد داشت

امید واهی دهد تا دلخوش باشم و زمان بگذرد.

لکن این را متوجه نشد :

دومین کارشناس دادگستری از جنس متفاوتی بود !.

این را پس از ملاقاتی که با او داشتم همان دقایق اولیه متوجه شدم .آن زمان

نمی دانستم ! خیلی نگران بودم و دلشوره داشتم .تا جایی که :

بعد از اطمینان یافتن به اعتراض کتبی همسرم نسبت به سالی یک میلیون تومان

اجرت المثل تعیین شده

.همانند انسانی که در اقیانوس می افتد و دنبال یک تکه

چوب شناور می گردد تا غرق نشود .من هم با شنیدن یک جمله از زبان قاضی :

"مرید برادر شوهر دومیتان هستم "

فکر کردم این آخرین کورسوی امید را هم بیازمایم .گرچه تقریبا مطمین بودم

"پرتاب تیری در ظلمت و تاریکیست که در میانش گرفتار شده بودم "

کمی با تردید .شماره منزل برادر دوم همسرم را گرفتم .فردی که اگرچه

طی این همه سال ارتباط بسیار اندکی با همسرم و بالطبع با من داشت .

لکن زمان ازدواج و عقد مان حضور. وکم و بیش مشکلاتم را می دانست

شاید با شنیدن ندای مظلومیتم کمکی نماید . به خصوص که می دانستم :

"مرید از مراد خود می تواند حرف شنوی داشته باشد یا حداقل به او

پاسخ معقول و قانع کننده ای جهت این تغییر فاحش. حکم صادره ارایه دهد "!

من به هیچ وجه با استدلال های قاضی در الزام به رعایت دستور زبان فارسی

که ابتدا باید الف بررسی سپس ن مطالعه شود نمی توانستم کنار بیایم .!و اینکه

ایشان به راحتی یک واحد آپارتمانی را تبدیل به مبلغی نمود که تنها می توانست

پول پیش یک واحد .منهای اجاره بها باشد !

این همه سال چنانچه یک سرایدارمعمولی بودم حقم بیش از این بود .

حالا با اعلام فرصت داده شده قانونی به اعتراض .ظاهرا از همین مبلغ اندک هم

قرار است کاسته شود .!!چقدر !!!خدا داند ؟؟

روزهای سختی بود .مزاحمت های تلفنی .....که دیگر عادی شده بود ند.فحاشی های

گاه و بیگاه غیر حضوری معشوقه همسرم .که عجله داشت هرچه زودتر

برتخت شهبانویی !! به جای من تکیه بزند .ورسما تاج همسری بر سر گذارد

تا از مواهب افزونتری برخوردار شود .استرس اینکه :

"عاقبت چه خواهد شد ..!؟..."

رفت و امد های مکرردر راهروهای دادگاه ها که اصولا تنش زا و

دلهره آور هستند .

طوری که بعد از گذشت حدود ده سال این مجموعه آزارهای روحی و جسمی

برایم همچنان کابوس های وحشتناکی به شمار می روند .

از جانب دیگر از استقامتم درآن روزهاسخت متعجبم که کوتاه نمی آمدم و

تا جایی که قانون اجازه می داد بی محابا پیش می رفتم !

صد البته همه را مدیون توجه و لطف خداوند هستم که می توانم امروز در

کمال صحت و سلامت درمورد تک تکشان با ذکر جزییات بگویم.

صدای نسبتا گرم جاری (همسر دومین برادر شوهر ) مرا از افکار ناراحت کننده

نجات داد .

کمی حال و احوال کردیم تا اینکه خواسته ام را گفتم :

"مایلم با حاج آقا ......دیداری حضوری داشته باشم "

..........

گل دسته 5...

ما را در سایت گل دسته 5 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 87 تاريخ: چهارشنبه 12 تير 1398 ساعت: 21:10

صفحه بندی