تجدید نظر4

خرید بک لینک

روز قرار خود را به دفتر خانم وکیل و کارشناس مالی دادگستری رساندم .

منشی . همینطور که پشت میز نشسته بود توصیه به نشستن نمود .

روی صندلی که جابجا شدم متوجه دکور زیبا و تاحدی عجیب دفتر وکالت شدم

با وکیلیمرد. مشترک بود ند.

عجیب که نام خانم وکیل خیلی به نظرم آشنا آمد .انگار قبلا یک جایی خوانده یا

شنیده بودم !

بعد از حدود نیم ساعت با اشاره خانم منشی وارد اطاق نسبتا تاریکی شدم .

میزتحریری بزرگ میان اطاق .میزکوچکی هم کنارش بود .

دختر خانمی قلم و کاغذ به دست پشت آن نشسته . احتمالا نقش

میرزا بنویسی داشت.

خانم وکیل واقعا زیبا و جذاب .دقیقا شبیه عکس هایی که از ایشان قبلا دیده بودم .

زمان انتخابات نمایندگی مجلس ....سریعا یادم افتاد .معما برایم حل شد .

شروع به صحبت کرد :

"ببینید .حتما در جریان هستید همسر شما به اجرت المثل 35 میلیون تومانی که

توسط همکارم تعیین شده اعتراض کتبی نموده .برای همین دادگاه از من

درخواست دارد مجددا رسیدگی نمایم "

خوب این را می دانستم خیلی نیازی به توضیح نبود .

تلخندی زدم و سری تکان دادم.

در ادامه اضافه نمود :

"لطفا برای اینکه حقی از شما زایل نشود از ابتدای ازدواج تا همین دیروزتان را

برایم به طور مبسوط شرح دهید .این خانم هم یادداشت برمی دارد ."

دستگاه ضبط صوت کوچکی هم با چراغ روشن روی میز خانم وکیل بود .

خوب در دادگاه های مختلفی که داشتم می دانستم :

"قضات و منشی ها یشان اصولا

حوصله طول و نفصیل ندارند .برای همین به موجز گفتن عادت کرده بودم .

اما این یکی بالعکس می خواست با تفصیل صحبت کنم !

کمی برایم عجیب می نمود !"

به ناچاراز ابتدا شروع کردم :

از مراسم ازدواجمان که در نیمه ماه رمضان بسیار ساده بود بدون لباس سفید .

(همسرم یک پارچه نارنجی خریده بود گفتم اسراف است همین را به عنوان لباس

عروسی به خیاط می دهیم تا بدوزد )

برای اینکه فضای نیمه تاریک و جدی اطاق کمی تلطیف شود به شوخی گفتم :

"زمانی که فرزندانمان بزرگ شدند معتقد بودند من نارنجی بخت شده ام "!

خانم وکیل بسیار جدی .طاقت نیاورد و لبخندی تحویلم داد .

ضمن اینکه رو به دختر خانم کرد و گفت :

"این آخری را لازم نیست بنویسی "

بعد .از یک سال و نیم زندگی دریکی از محله های شلوغ وحدودا جنوب شهر

در. جوار مادر شوهر گفتم :

(در حالی که بزرگ شده تجریش و تا پیچ شمیران را بیشتر نمی دانستم)

سپس ازسکونتی کوتاه در انتهای خیابان ایران ( نزدیک سه راه امین حضور).

در ادامه مهاجرت به شیراز و قریب یک سال زندگی در این شهر .

بازگشت و زندگی سخت در خانه قدیمی . کلنگی .وخالی خواهر همسر در

محله خانی آباد تهران . شکنجه های روانی خواهر شوهر به رغم اینکه سکونت

موقت ما در آنجا .به پیشنهاد شخص خودش بود !.از طرف دیگر غیب شدن های

مداوم همسر از خانه .و تنهایی هایم در این خانه که

معماری آن شبیه خانه "قمرخانم"بود (عطف به سریال قدیمی رژیم سابق)

جوری که این حدود یک سال برایم ده سالی گذشت .

فرزند اولمان نزدیک دو سال داشت .

جالب اینکه هر جا کم و کوتاه می گفتم با تهدید خانم وکیل مواجه می شدم :

"مختصر گویی کنی من از 35 میلیون کم خواهم نمود کامل تعریف کن "

خسته شده بودم ! مگر می شد یک زندگی 37 ساله را در یک ساعت با همه

فراز و نشیب هایش تعریف نمود !

.به قول قاضی محترم دادگاه ونک :

"در 37 سال یک نهال کوچک به درختی تقریبا کهنسال تبدیل می شود "

رسیده بودیم به زندگی بعد از محله خانی آباد .....

گل دسته 5...

ما را در سایت گل دسته 5 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 96 تاريخ: چهارشنبه 12 تير 1398 ساعت: 21:10

صفحه بندی