به طول انجامید .
اجاره خانه نداشتیم .واحد نسبتا بزرگی بود حدود
صد و بیست متر .امکانات رفاهی خوبی در
اختیارم بود .
به همین دلیل ابتدا به فکر افتادم درس
نیمه کاره ام را در دانشگاه به اتمام برسانم .
پس از انقلاب اعلام شد :
هر دانشجویی با هر مقدار ترک تحصیل می تواند
به درس خود ادامه دهد .
با ذوق و شوق راهی دانشگاه شدم .ثبت نام و
مراحل آن به اتمام رسید اسفند همان سال مجدادا
دانشجو شدم .
کلاس هایم به گونه ای بود که دو یا سه روز
بیشتر وقتم را نمی گرفت .
تنها دخترم به سه سالگی پای گذاشته بود . زحمت
زیادی نداشت . ضمن اینکه مادرم نزدیک بود
کمکم می کرد .
سه ترم گذراندم .انقلاب فرهنگی
کلیه دانشگاه های کشور را تعطیل اعلام کرد .
زمان خانه نشینی اجباری دومین فرزندمان به دنیا
آمد .با فاصله اندکی دانشگاه باز گشایی شد .
حمله نظامی عراق به ایران و شروع جنگ با
کمبود برخی اقلام همراه بود .از جمله سوخت
منازل .
وسیله گرمایشی خانه از طریق گازوییل بود
که قبل از کمیاب شدن در موتورخانه توسط
ماشین های بزرگ تامین می شد .
به ناچار باید از نفتی که در چند خیابان
آن طرف تر می فروختند با بخاری سرمیکردیم.
به یاد می آورم هوا سرد و پرسوز بود .همراه با
یکی از همسایه ها عازم تهیه نفت شدیم .با زحمت
تا نزدیک خانه رسیدم .لکن در پای پله ها پایم
لغزید و ظرف نفت برگشت .
همسرم اندکی بعد از انقلاب وارد دستگاه دولت
شد .تا قبل از آن شرایط مالی بدی داشتیم .کلا
کشور در تعطیلی و اعتصاب بود .ماهم اندوخته و
پس اندازی نداشتیم .انقدر که خانه جدید را موکت
کردیم .
.به همین دلیل
شروع به خرید پارچه های شاد و خیاطی کردم .
از دوره تجرد خیاطی می دانستم و تجربه داشتم .
چرخ خیاطی ام را از خانه پدری آوردم .
هر گاه از خرید و دیگر کارهای خانه فراغت
می یافتم مقابل چرخ می نشستم . مشغول
دوخت و دوز می شدم .در آن سال ها لباس دوخته
به خصوص برای بچه ها به صورتی گران بود
که تهیه اش از وسع ما خارج می نمود .
بگذریم که نهایت تعریف خانواده همسرم .این بود:
"باز خوبه فلانی کج و کول یه چیزی می دوزه"
مثلا تعریف که یک وقت به خود نگیرم.
مهم نیست الان که عکسهای بچگی فرزندانم را
می بینم هنوز هم عاشق آن آستین های پفکی و
دامن های پر چینشان در مهمانی ها هستم .
ترم های نهایی را می گذراندم که سومین فرزند
هم پای به دنیا گذاشت .
آخرین امتحانات مصادف با به دنیا آمدن نوزاد شد
سنگین بودم در کلاس ها هم نمی توانستم شرکت
کنم نوعا جزوه ها را از طریق یکی از
همکلاسی هایم می گرفتم و مطالعه می نمودم .
دو امتحان باقی مانده بود که زودتر از موعد مقرر.
صبح زود عازم بیمارستان شدم .دکتر گفت :
"تا عصر زمان می برد "
کلی خواهش کردم که :
"اجازه بدهید بروم امتحان بدهم و برگردم"
ضمن اینکه کلی خندیدند .مرا به تخت برگرداندند.
ده روز بعد از زایمان پس از ارایه مدارک به
بهداری دانشگاه به طور شفاهی امتحان دادم .
استاد دو نمره پانزده برایم در لیست نوشت .
دوره کارشناسی با گذراندن 152 واحد به جای
140 واحد عاقبت به پایان رسید .
گل دسته 5...
ما را در سایت گل دسته 5 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 86