قبض های تلفن و.بدهی های برق پرداخت و کلا خانه نیمه مخروبه آب و جاروب
و نسبتا تمیز و مرتب شد.
یک روز بعد از ظهر از حمامی که در سرداب بود بیرون آمده و در حیاط مشغول پهن کردن
لباس های شسته شده روی بند رخت بودم .یادم هست که لباس مناسبی به تن نداشتم یک حوله
دور کمرم پیچیده بودم که صدای چرخاندن کلید را در درب چوبی خانه شنیدم .
ابتدا فکر کردم همسرم هست اما مردی وارد خانه می شد که قد و هیکلش بلندتر و چاق تر بود .
همینجور مات لباس به دست وسط حیاط ایستادم .شک نکردم که سارق وارد شده .
مرد زمانی که چشمش به من افتاد نزدیک پله های حیاط رسیده بود .یک یا الله بلندی گفت و
به چند خانم ملبس به چادر تعارف کرد که وارد خانه شوند .
چند خانم با رو های سخت گرفته وارد حیاط شدند .من هم مثل جن زده ها مات و مبهوت
نگاهشان میکردم .
یک دفعه یادم افتاد لباسم مناسب نیست .رخت را به لگن پرتاب کردم و سمت اطاق دویدم .
صدای مرد را شنیدم که گفت :
:حاج خانم میخوان اطاق هارو اجاره بدن کلید خونه رو به من دادن مشتری بیارم .گفتن به اون
دوتا اطاق بالا که دست شماست کاری نداشته باشیم
چادرم را به سر انداختم و وارد حیاط شدم .خانم ها کلا اعتنایی به من نکردند مشغول گشت زنی
در اطاق های تودرتو بودند .به مرد گفتم :
:حاج خانم در این مورد چیزی به من نگفتن ؟
نگاه عاقل اندر سفیهی به من کرد و گفت :
؛حتما لازم نبوده بگن .وگرنه میگفتن کلیدرو دادن به من و خواستن :
؛کاری با شما نداشته باشم هر وقت مشتری بود در خونه رو باز کنم اطاق های خالی رو
نشون بدم ؛
دیگه چی میتونستم بگم !! دستور حاج خانم. همسر مالک خونه یعنی همون خواهر همسر چاق و
پرخاشگر. مطمینا لازم الاجرا تر از خواسته نا چیز
من بوده . آن هم یک دق الباب کوتاه قبل از ورود.
. مردک سرش رو انداخته پایین همینطوری اومده تو خونه !!!
این رو میدونستم مالک اند و اختیاردار .دوست دارند عین خونه قمر خانم هر اطاق رو به یک
خانواده اجاره بدهند با این بخش ابدا مشکلی نداشتم .
ما هم که به زور خانه را اشغال نکرده بودیم همسرم بیکار بود نه شغلی و نه در آمدی .از جیب
می خوردیم و تمکن مالی جهت پرداخت اجاره حتی یک اطاق هم در این محله نداشتیم .پیشنهاد
خود خواهر همسر بود و اصرار پشت بند آن .که :
؛خونه ما خالی هست یه مدت بیاین تا شرایط خوب بشه فعلا قصد
فروش نداریم .
بازدید های ناگهانی و وقت و بی وقت همچنان ادامه داشت .صبح زود .بعد از ظهر .غروب
طرف کلید داشت خودکفا میومد و می رفت .هیچ پسند و توافقی هم صورت نمی گرفت.
فکر کنم مستاجر وها کلا صوری و بودن و حاوی این پیام :
؛حواست باشه با نظافت و ترو تمیز کردن یه وقت احساس صاحب خونه بودن نکنی این خونه
مالک داره؛
چون بالاخره این فوج خانم هاو گاها آقای داوطلب مستأجری .یکیشون باید به قرارداد میرسید
که تا روز اقامتمان در این خانه مستأجری ساکن نشد .
البته سال ها بعد آنچنان صابون این خواهر همسر . آشفته حال به تنم خورد که اساسا این خاطره
در ذهنم گم و محو شد .
گل دسته 5...
ما را در سایت گل دسته 5 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 99