همسرم را زیاد نمی دیدم .هر بار هم که قدم رنجه می فرمود با
کمترین بهانه دعوا راه می انداخت مثلاً چرا در آبگوشت رب
گوجه فرنگی را با گردلیمو با هم در غذا ریختی و.....بعد یک
اسکناس روی تاقچه می انداخت مثلاً خرجی خونه و چند روز
غیب می شد .
یک روز که به خانه آمد یک کم پیشانیش کبود بود .
با نگرانی علت رو پرسیدم .گفت :
با دوستش .آقای ط می رفتن شیراز .که با یک کامیون
تصادف , کردند و
الان ماشین در تعمیر گاه هست .
خوب به خیر گذشته بود .
البته تعجب کردم که عازم شیراز بوده. چون وقتی در این شهر
بودیم همسرم دایم تهران بود .من و دخترم اکثرا تنها .اگر نبود
محبت های دایی جانم و خانمش که ما مستاجر طبقه دوم
خانه شان بودیم حسابی دلتنگ می شدم.
کمی بیشتر از جزییات تصادف , پرسیدم معلوم شد :
کامیون حاوی تلویزیون رنگی و متعلق به آقای ثابت پاسال بوده.
خودشان هم سریعا ماشین همسرم را که یک پیکان جوانان
خاکستری بود به تعمیرگاه معتبری در اصفهان سپرده و قبول
کردند کل زیان و ضرر مالی را جبران کنند .
خوشبختانه ضرر جانی هم به غیر از چند خراش و کبودی جزیی
خسارت دیگری نداشت
مدتی بعد ماشین صحیح و سالم تحویل همسرم شد فکر کنم
هزینه تعمیر معادل قیمت خرید خود ماشین شد .
خوب ثابت پاسال معروف بود و کلی ثروت .
دو یا سه سالی از این اتفاق گذشت .
بعد از انقلاب همسرم طی ارایه بیوگرافی خود جهت نمایندگی
اولین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی ادعای عجیبی را
مطرح کرد و بعدها هم به هر بهانه ای ادامه داد .اینکه:
؛رژیم شاه متوجه شده بود من انقلابی هستم از روی تعمد کامیون
ثابت پاسال را با ماشین من در جاده شیراز رو در رو کردند که
من را به قتل برسانند!!!؛
حالا چه جوری همسرم این سناریو را ساخت و همین جور تکرار
کرد .خدا عالم است !!.
اینکه راننده کامیون دقیقا زمان سفر و مسیر را می دانسته و تا
پیکان خاکستری رنگی را با شیشه های تیره آن هم شب در جاده
نزدیک اصفهان دیده حتماپیش خودش گفته :
؛شکار به تله افتاد الان میرم تو شکم پیکان و جوری میزنم که
دو سرنشین آن در دم کشته شوند و...؛
چند بار خواستم بهش بگم :
توهم نزن من که شاهد بودم دسیسه ای در میان نبوده اما :
هر بار آن چنان تعریف ماجرا می کرد که من هم داشت
کم کم باورم می شد که همسرم از یک توطیه حتمی نجات یافته .
لکن : نفهمیدم چگونه این نقشه قتل همان یکباربود و دیگر تکرار
نشد!? .چون خیلی با ماشین به سفر می رفت و هرگز با
خودش حتی یک وسیله دفاعی مثل تیغ موکت بری هم حمل نمی نمود.
گل دسته 5...
ما را در سایت گل دسته 5 دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 97